تبليغاتX
صدای سخن عشق







صدای سخن عشق

 

 

می دوم ..تا به انتهای دنیا

دستانم را دراز می کنم

چشمانم را می بندم و در دل با تو زمزمزمه ها دارم

نمیدانم کیستم ؟

نامم چیست ؟

هدفم کجاست ؟

عشق من کیست ؟

داشتم می اندیشیدم

یاد آن روزها کوچه باغ ها ودرختان انگور

نرمی قاصدک ها

و جیر جیرک ها که همدیگر را صدا می زنند

ای آدم ها که از جیر جیرک ها هم کم ترید

چشمان خود را ببنید و در درون خویش خدائی را بپرسید...که

آنقدر نزدیک است که نگو...

آنقدر مهربان است که نپرس ..

من کیستم ؟

نامم چیست ؟

چه هدفی دارم ؟

آه ..خاک خواهم شد و باد من را خواهد برد ..

خاک برد ..آنجا که گلی بر من می روید

و جوانک عاشقی گل را بر دختری زیبا می بخشد

آنجا که خدا هم با ماست

آه ..من خواهم رفت و خاک خواهم شد

باد من را خواهد برد

و صورت مادری خسته خواهم نشست که فرزندی را در قاب عکس می بیند

گریه می کند و من با اشک مادر شهیدی لغزان بر زمین خواهم افتاد

من جان می گیرم

گیاهی از من خواهد روئید ..

و خدا با من است

من و تو خواهیم رفت

و باد ما را خواهد برد

آنجا که دیگران را برد و نمی دانم چه خواهد شد ؟

من کیستم ...

نامم چیست ؟

و می دانم خواهم رفت و باد من را خواهد برد وبر ...

ح.حاجی آقا

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 10:28 توسط آوای دل |

درک مهمی از عشق

 

 

*عشق، نوری است که هر چه را در مسیرش قرار بگیرد از جمله قلب‌ها را به نور خود

روشن می‌سازد.آنان که از خود عشق ساطع می‌کنند، با عشق زندگی می‌کنند و

با عشق نیز نفس می‌کشند، دیگران را به سمت خود می‌کشانند...

* عشق مغناطیسی است که ما را به مبدأ خود جذب می‌کند.

* شما این توان را دارید که زندگانی سرشار از عشق و رضایت بیافرینید.

*عشق به مراتب بزرگ‌تر و فراتر از جاذبه فیزیکی و جسمانی است که نسبت به

شخص دیگری در خود احساس می‌کنیم.

* زندگی با عشق مستلزم جرأت، شهامت و تهور روحی بزرگی است.

* عشق و شور زندگانی را از درون خودتان جستجو کنید. سرزندگی و زنده بودن را

تنها از درون خودتان جویا شوید.

* عاشق هر که هستید، با وفاداری به او عشق بورزید.

* تمامی روابط شما از عشق خواهد درخشید.

* به گونه‌ای از عشق و شور خود مراقبت و پاسداری کنید که گوئی گران‌بهاترین

دارائی شما است.

* تسلیم عشق خود شدن، همان تسلیم شدن به چیزی یا کسی بیرون از شما

 نیست.

* تنها با عشق میان دل‌های شماست که عشق میان شما، عمق و استحکام

واقعی خود را نشان می‌دهد.

* شور زندگی، ترانه‌ای است که عشق می‌سراید. شور زندگی همان عشق

است که به حرکت درآمده.

عشق و شور زندگی هنگامی نصیبتان می‌شود که آتش عشق را گرامی بدارید

و بیاموزید که همواره آن را روشن و فروزان نگاه دارید...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:57 توسط آوای دل |

آغازی دیگر

 

 

        كه مي گويد ، پاييز فصل مردن است ،

         كه مي گويد در پاييز زندگي نيست ،

         كه مي گويد پاييز فصل عاشقي نيست

        اگر اين است پس چگونه خدا مهر خود را در پاييز به من ارزاني داشت ،

       چگونه است كه پاييز مهربان شد ،

       چگونه است كه تو در پاييز روييدي ، در پاييز زيستي و رشد كردي،

       اگر برگها در پاييز زردند و مي ميرند اما تو در پاييز آمدي و زندگي را آغاز كردي

       كه مي گويد كه در ماه مهر پرندگان بال پرواز ندارند،

      مگر نه اين است كه در ماه مهر با مهر مادري بال گرفتي و پريدن آغاز نمودي

      مگر نه اين است كه با آمدن خود گرما بخشيدي بر دل برگريزان پاييز ،

      مگر نه اين است كه دستان كوچكت با مهر پاييزي اينك بزرگ شده اند

        آه . . .

             پاييز برايم ماه مهرباني است چون مهربانم را در خود رويانده است.

 

        

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:54 توسط آوای دل |

حضور یار

 

 

 

 

روبرويم تو نشسته اي ...

در ربنا كه نام تو تكرار مي كنم

من بر حضور غيبي ات اصرار مي كنم

در پاي سفره ي نگهم ميهمان تويي

من با گناه عشق تو افطار مي كنم

من آدم بهشتي ام اما به خاطرت

ميراث آسماني ام انكار مي كنم

از بال ابروان تو تا بيكرانه ها

پرواز تا دو نرگس بيمار مي كنم

باز آمده است وقت اذان جات خالي است

دردي دوباره در دل خونبار مي كنم

اي بهترين حديث رهايي ز خويشتن

خود را نثار لحظه ديدار مي كنم

بگذار پيش و پس شود سوز عيد فطر

من با هلال زلف تو افطار مي كنم

 

                                                  وحيد ضيايي

 

 ==============================

 

 

 

 

 

 

ستايش  پروردگار

ثنا و حمد بي پايان خدا را                   كه صنعش در وجود آورد ما را

الها ، قادرا ، پروردگارا                          كريما ، منعما ، آمرزگارا

چه باشد پادشاه پادشاهان                 اگر رحمتي كني مشتي گدا را

خداوندا تو ايمان و شهامت                   عطا كردي به فضل خويش ما را

و از انعامت هميدون چشم داريم           كه ديگر باز نستاني عطا را

ز احسان خداوندي عجب نيست            اگر خط در كشي جرم و خطا را

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 19:36 توسط آوای دل |

یار من

 

اي آنكه به ملك خويش پاينده تويي

وز دامن شب صبح نماينده تويي

كار من بيچاره قوي بسته شده

بگشاي خدايا ، كه گشاينده تويي

 

 

 

خورشيد يار من

 

خورشيد به حسن يار من نيست                 مه را نمك نگار من نيست

       محروم بود هميشه عاشق                       اين است كه در كنار من نيست

       نوميدي عاشقان قديم است                     مخصوص به روزگار من نيست

      خاصيت عشق ، خاكساري است               ز آن پيش تو اعتبار من نيست

         منعم چه كني زعشق ، ناصح                   غم دارم و غمگسار من نيست  

 

                                                                                               حزين لاهيجي

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:46 توسط آوای دل |

عشق الهی

 

 

 

عشق رابطه ای قلبی میان دو چیز است که چون به نحو اعم برقرار می شود،عاشق را در

معشوق فانی می سازد و در قرآن اگر چه لفظ عشق نیامده،ولی از معنای آن با الفاظ دیگر

مانند حب و ود سخن رفته است .
 

از لوازم عشق آن است که عاشق را تابع وتسلیم اراده و فرمان معشوق می گرداند ؛به

طوری که جز وصل به او و کسب خشنودی او هیچ هم و غمی ندارد .مهمترین ستونی که

خیمه عشق الهی را برپا میدارد ، نماز و عبادت عاشقانه و عارفانه است؛نماز و عبادتی که

جز از روی حب و عشق به خدای تعالی گزارده نشود .

 

در خرابات مغان نور خدا می بينم


اين عجب بين که چه نوری ز کجا می بينم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو


خانه می بينی و من خانه خدا می بينم

خواهم از زلف بتان نافه گشايی کردن


فکر دور است همانا که خطا می بينم

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب


اين همه از نظر لطف شما می بينم

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خيال


با که گويم که در اين پرده چه ها می بينم

دوستان عيب نظربازی حافظ مکنيد

که من او را ز محبان شما می بينم

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

زابر دیده چو خاك مزار را گل كرد

نشست تا سحر خاك بر سر دل كرد

شبی كه آینه‎اش  دفن شد چه حالی داشت

از این كه فاطمه را با نبی مقابل كرد

شكست و ناله زد و خون شد و به خاك افتاد

چگونه تا به سحر طی این مراحل كرد

پس از زیارت زهرا به سوی یثرب رفت

كمر شكسته‎ترین موج رو به ساحل كرد

نگفت فاطمه‎ای نیست تا كه نان بپزد

فقط نگاه به دست و در و به سائل كرد

خبر رسید و رگ غیرتش به جوش آمد

بپای خاست و شمشیر را حمایل كرد

صدای خم شدن پشت سنگ می‎آید

مگر علی غم خود را به كوه نازل كرد !

                                                                                     

                                                                         "رضا جعفری"

 

بالاترین مرحله قرب «فنا» است. «فنا» به معنى فراموش كردن همه چیز، و همه كس،

و حتى فراموش كردن خویشتن در برابر خداوند است.

یعنى انسان به مرحله‏اى برسد كه جهان هستى را جز سرایى نبیند، و عالم آفرینش را جز

سایه‏اى كمرنگ مشاهده نكند. همه جا خدا را ببیند، و همه جا در جستجوى او باشد.

خویشتن را پروانه‎وار در آتش شمع وجود او بسوزاند، و هستى خویش را در هستى او

محو و نابود ببیند.

یكى از آثار رسیدن به این مقام «تسلیم مطلق» در برابر اراده او است، آنچه او مى‏خواهد،

بخواهد،و آنچه او مى‏پسندد،بپسندد.هم رضاى او رضاى خدا باشد، و هم رضاى خدا رضاى او

و با در دست داشتن این معیار به سراغ مقام عرفان بانوى اسلام، فاطمه زهرا(علیهاالسلام)

و قرب او در درگاه خدا مى‏رویم و این حقیقت را از زبان پیامبر بزرگ اسلام‏(ص) مى‏شنویم:

 پیغمبر به فاطمه زهرا(علیهماالسلام) فرمود:

«ان الله یغضب لغضبك و یرضى لرضاك»؛ خداوند به خاطر تو خشمگین مى‏شود و به خاطر

رضاى تو راضى.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:13 توسط آوای دل |

                  

 

                       فصل جديد

خورشيد زيبا تر از هميشه مي درخشد، گل ها

                              همه جا سر از خاك به در كرده اند.

روزها يكي پس از ديگري دلپذير تر و فرحبخش ترند.

  حتي هواي شامگان نيز از عطر گل آكنده است.

      گويي از آسمان كه زادگاه روزهاي درخشان است،

همه از روشنايي روز خرمن گل مي ريزد.

    آخر مگر نه در گردش فصول بهار فرحبخش  فرا رسيده است.

 

 

===================================================

 

 

 

زندگي رسم خوشايندي  است

 

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،

 

پرشي دارد اندازه عشق ،

 

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود .

 

زندگي جذبه دستي است كه مي چيند .

 

زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است .

 

زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره .

 

زندگي تجربه شب پره در تاريكي است .

 

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد .

 

 

 

 

 

 

زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد .

 

زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست .

 

خبر رفتن موشك به فضا ،

 

لمس تنهایی ماه ،

 

فكر بوييدن گل در كره اي ديگر .

 

 

 

 

 

 

زندگي شكستن يك بشقاب است .

 

زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است .

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگي مجذور آينه است .

 

زندگي گل به توان ابديت ،

 

زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما ،

زندگي هندسه ساده و يكسان نفسهاست .

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:4 توسط آوای دل |

عشق و اشک

 

 

اي اشك نگاه خسته ام را درياب

اين چشم به خون نشسته ام را درياب

از زندگي ام فقط تو ماندي اشك

اين عمر زهم گسسته ام را درياب

 

لرزش دل به سبب تلاطم انداختن چشمه هاي اشك مي شود قطره هاي زلال و پاكي كه از

هر چشمه اي در دنيا پاك تر است . انسان فقط در زمان شكسته شدن اشك مي ريزد، چه

اشك غم باشد و چه اشك شوق.

زيباترين لحظه و با شكوه ترين مواقع زماني است كه يك انسان با اشك ريختن تواضع و

فروتني را نشان مي دهد.

رسيدن به محبوب ، از دست دادنش ، ترس از خداوند ، به دنيا آمدن ، از دنيا رفتن ،

درد اندامها و خواستن خواسته هاي مادي و معنوي ، مشك هاي اشك را مي زند و اشك در

محيط چشم لايه مي بندد.

حال تلنگوري لازم است تا اين محيط را بشكند تا اشك متولد شده و بر روي گونه سرازير شود

و بر روي لب بميرد.

اشك شكستن درون انسان در مقابل اميال بروني است ، اشك خالي شدن انسان از بارهاي

دروني است ، اشك بلور متبلوري است كه از دل تراوش شده و مرواريد ذهن انسان است.

امروزه انسان ها كمتر اشك مي ريزند ، از اشك به دور شده اند چون عشق دروني انسان

كمرنگ شده است. انسانيت به يغما رفته است ، دل ها كدر شده ، مكانيزم هاي توليد اشك

قفل شده اند.

بياييم اشك ريختن را تمرين كنيم ، دل ها را صاف كنيم ، امروزه ما به يك لايروبي دل

 محتاجيم.

اشك يك لايروبي قوي است به شرطي كه از دنياي شلوغ و پر سر و صدا كناره بگيريم و با

عينك مخصوص به دنيا نگاه كنيم . اشكها را هدايت كنيم و به اشك به عنوان يك  ميراث

عشق بنگريم.

اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:23 توسط آوای دل |

بسم رب الشهدا

قرآن چرا به روی زمین اوفتاده است

شمر لعین به صفحه آن پا نهاده است


سخنرانی (شهید مطهری، بخشی از حماسه حسینی)

مداحی (حمید علیمی، ای پادشه خوبان)

زیارت (ناحیه مقدسه)

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 2:42 توسط آوای دل |

زمستونه

به نام آفريننده ي زيبايي ها

آهاي دونه هاي سفيد برف سلام

آهاي زمستون سردو سفيد سلام

باز روزها سپري شد و دوباره ماه برف و سرما از راه رسيد.

 زمستون سرد و بي حوصله با دونه دونه هاي برف يه پيغام سفيد به دست پاييز داد و بهش

 چيزي نگفت فقط يه نامه سفيد داد دستش ، آخه پاييز با همين نامه نانوشته همه چيز رو

متوجه ميشه ، ميدونه كه ديگه بايد  كوله بار سفر رو جمع كنه و به روزاي آخر عمرش  رسيده

  و حالا نوبت زمستونه كه خودنمايي كنه . ولي زومستون هم اونقدرها نامهربون نيست دلش

به پاكي دونه هاي سفيد برف مي مونه آخرين  شب پاييز اينقدر طولاني ميشه تا كم كم

زمستون دستهاي مهربون پاييز و مي گيره تا غم رفتن و از دلش در بياره و بالاخره زمستون از

 راه رسيد با يه شب طولاني و پرخاطره همون يلداي خاطره آفرين ،شب همنشيني و هم

صحبتي با بزرگتراي مهربون و با صفا ، شب راز ها و فال ها، شب حافظ و قرآن ، شب نيايش

وهم صحبتي عشاق و...

و زمستون هم با احترام و اكرام اومد و درختان عريان و برهنه بي صبرانه منتظر لباس سفيد

 بافته شده زمستون چشم به آسمون دوختند تا سوغات زمستون رو از آسمون خدا بگيرن و

تنشون كنن . خدا كنه دونه دونه هاي برف غم و از دل همه پاك كنه ،سردي زمستون و با

محبت دلاتون ، با مهربوني دستاتون به گرماي تابستون تبديل كنيد و از گرماي وجودتون و از

دوست داشتن و عشق ورزيدن دريغ نكنيد و دلا رو از گرماي محبت بي نصيب نكنيد.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 16:35 توسط آوای دل |